
با صدای خنده هاشون بیدار شدم...خدایا شکرت❤صدای خنده هاش عجیب شبیه بهنام شده ، داخل اتاق میاد و بوسم میکنه ، محکم بغلش میکنم...دلم بیشتر واسه بهنام تنگ میشه...آرمینا با چشماش بهمون میخنده...و پندار با اخم ساختگی کا مثلا حسودیش شده نگام میکنه....و من بازم آرمین رو بغلم میگیرم ، اینبار بخاطر خودش! بخوانید...
ادامه مطلب