با صدای خنده هاشون بیدار شدم...
خدایا شکرت❤
صدای خنده هاش عجیب شبیه بهنام شده ، داخل اتاق میاد و بوسم میکنه ، محکم بغلش میکنم...
دلم بیشتر واسه بهنام تنگ میشه...
آرمینا با چشماش بهمون میخنده...
و پندار با اخم ساختگی کا مثلا حسودیش شده نگام میکنه....
و من بازم آرمین رو بغلم میگیرم ، اینبار بخاطر خودش!
غریبه ی پنج سال پیش......ما را در سایت غریبه ی پنج سال پیش... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 40