پدرم....

خرید بک لینک
هنوز توی شوک مرگ پدرم هستم....عماد خان.... دلم میخواد زمان برگرده به عقب...دقیقا به همون صبحی که باهاش دعوام شد....خدایا خدایا لطفا دلمو آروم کن...من تقاص چیو پس میدم؟تا چه حد عذاب...تنها بود...تنها موند...تنها رفت...دلم میخواست یکبار بابا صداش کنم...یکبار بدون بهانه و مناسبت ببوسمش...نه اینکه غرور یا چیز دیگه ای باشد اما حدود رو همیشه رعایت میکردم ....مثل رفتار یه دختر با یه آشنایی صمیمی...نه رفتار یهودختر با پدرش...خدایا خودت میدونی که خودشون از من این شیرین رو ساختن...عماد خان...پدر همیشه مهربون با همون لبخند همیشگی....با همون نگاهی که با افتخار صدام میزدی...کجایی...کجااااااا....

چی شد یهو....کی این بلا رو سر ما آورد....کی بدبختمون کرد...

خدایا میشه همه چی برگرده عقب...فقط همین یک بار...

غریبه ی پنج سال پیش......

ما را در سایت غریبه ی پنج سال پیش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 15:56

صفحه بندی