نقطه سر خط
نقطه سر خط از آخرین نوشته هام مدت زیادی میگذره ، سرم پر از اتفاق و دلم پر از حرفه اما نه زبونم یاری میکنه واسه گفتن و نه دستم واسه نوشتن....البته نبود اونی که بفهمه هم بی تاثیر نیست!فقط همین که روزای عجیبی رو میگذرونم....روزایی که تمومی نداره + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۹/۰۷ساعت 1:49&nbsp توسط شیرین |
یه کوچولو تقلب!
یه کوچولو تقلب! حال طرح کشیدن رو نداشتم ، سراغ یکی از طرحهای عماد خان رفتم ، فکر کنم واسه ۲۵ سال پیش باشه...خواستم یه کوچولو دید بزنم اما برآیند کار ، کپی برابر اصل شد :)))))یعنی اگه کاربن میزاشتم و دور گیری میکردم والا که کار شریف تری بود!!و اما در نهایت به خودم احسنت و خسته نباشید گفتم!!پ.ن: واقعا...
هدیه
به حرفاش گوش میدم و با چشمای بسته ، دست روی زخمی که از شکسته شدن ابروم درست شده میکشم...درد میکنه و سوز میده اما دست بردار نیستم و باز کارمو تکرار میکنم...بجای چین بین ابروهام و اخم ، لبم به خنده لج میشه!میگه : اگه من نبودم ، معلوم نبود چی به سرت میاد!!زیر لب اما طوری که بشنوه میگم : مشکل من همین بو...
بغض نیمه شب
حس خفگی دارم...انگار که غم تمام دنیا روی دلم مونده...همونقدر سنگین و کز کرده...نفسم گرفت... مثل تموم شبایی که از وحشت نفسم میگرفت...بخدا که حاضرم جونمو بدم اما تو رو شاد ببینم...پ.ن : دلم میخواد انقدر داد بزنم که حنجرم پاره بشه شاید اینجوری صدام به خدا رسید...Adblock test (Why?)
بی دلیل
خیلی وقت بود که کاری به کار هم نداشتیم اما باز امروز بدقلق و بداخلاق شده و این اصلا خوب نیست چون من کاملا این روزا عصبی و کلافه م!دلم میخواد با گلدون روی میز توی سرش یا حداقل دهنش بکوبم اما خب کاکتوسمو دوس دارم و متاسفانه یادگاریه!!ناچار بی تفاوت به کارم ادامه میدمAdblock test (Why?)
اندر حکایات
میگه : ولی من پُزتو به دوستام میدم بهشون گفتم چقدر مَردی!پ.ن : گاهی وقتا یه موضوع دقیقا وسط اعصاب داغونت باعث میشه از ته دلت بخندی ، مثل حرف پندار که نمیدونم تعریف بود یا تخریب
نردبون
خاله هنوزم این اخلاقشو داره که از من استفاده ی ابزاری کنه ، حتی وقتایی که مثلا قهره!!و زیباترین قسمت این قهر اینه که چیزایی که دوس دارمو درست میکنه و میده دست پندار که واسم بیاره
فراموش نشدنی
یادت افتادم ، تک تک عکسامونو برای بار چند هزارم نگاه میکنم ، قربون خنده هات ، تو جز مقدسات منی❤ کاش کنارم بودی بهنام ، کاش...
الهه ی تفکرِ عمیق
میگه : با تقدیر هیچ جوری نمیشه جنگید مگر اینکه پوستت زیادی کلفت باشه!نگاهش سمت منه:|****پ.ن : از اینکه صبحانه رو دسته جمعی کنار در ورودی و روی زمین میخوریم حس خوبی دارم :) همین قدر ساده و در دسترسAdblock test (Why?)
وارونه!
بعد چند وقت فرصت شد که بیام اهواز...با چند تا از دوستای قدیمی دور هم جمع شدیم ، بجز من و نارین بقیشون دو سه تا بچه دارن :)و جالب که هیچکس از زندگیش راضی نیست و همشون مچ همسر گرامی رو با یکی گرفتن و این واقعا وحشتناکه!وحشتناک تر اینکه هیچکدوم قیافه ی خودشون رو ندارن ، همه عمل و بوتاکس و ژل و....از عن...
شب زنده دارا
هوا بهاریه و ساحلی شلوغه...حال و هوای اهواز شب و روز نداره ، همیشه زنده سگاهی اصلا دلم نمیخواد صبح بشه...ظاهرا حواسم به حرفای نارینه اما سرم پُر از حرفاشه ، نمیتونم نگرانش نباشم...Adblock test (Why?)
مغز منجمد!
میدونم که از سرما صورتم بی روح شده و بینیم سرخ اما عاشق این هوام...از اینکه موهام با همین هوا خشک بشه لذت میبرم...سرم درد میکنه و درگیر اینم که این قناصیرو کجای طرح بندازم که هم ازش استفاده بشه و هم دیده نشه!فکرم زیاده و ایده ای ندارم...Adblock test (Why?)
اما روزگار عجیبیه!
با چشم دور تا دور جمعیت رو چک میکنه و با سر بهشون اشاره میکنه و میگه : هنوزم گاهی به اینکه چطور تو رویِ این جماعت در اومدی فکر میکنم...چیزی ندارم بهش بگم چون خودمم یاد اون دوران میفتم و از سرتق بودنم حس خوبی میگیرم!Adblock test (Why?)
استرس
این روزا انقدر درگیرم و فشار عصبی و روحی هم بهش اضافه شده...نمیدونم چرا اینجوریه که تموم شدنی نیست...انگار هر چی بهش نزدیک میشی ، بازم ازت دورتر و دورتر میشهAdblock test (Why?)
هدیه آخر
هوا سرد شده و من با موی خیس توی بالکن نشستم... فندکت رو دستم میگیرم... صدای خندهات و سرفه های بین سیگار کشیدنت توی سرم میاد...
یکی شبیه تو...
با صدای خنده هاشون بیدار شدم...خدایا شکرت❤صدای خنده هاش عجیب شبیه بهنام شده ، داخل اتاق میاد و بوسم میکنه ، محکم بغلش میکنم...دلم بیشتر واسه بهنام تنگ میشه...آرمینا با چشماش بهمون میخنده...و پندار با اخم ساختگی کا مثلا حسودیش شده نگام میکنه....و من بازم آرمین رو بغلم میگیرم ، اینبار بخاطر خودش!Adblo...
زبونِ خوش!
میگه : ولی این دلیل نمیشه که دوسم نداشته باشی!چشام گرد میشه و متعجب نگاش میکنم ، بی خیال بازم جملشو تکرار میکنه...واسش چندتا از هنراشو یاد آوری میکنم ، سرشو تکون میده و میگه : باشه ولی بازم نباید به من اخم کنی!!بحثو دیگه ادامه نمیدم و ترجیح میدم فکر کنه کوتاه اومدم!!پ.ن : مهربون بودنشو دوس دارم :)Ad...