نقطه سر خط
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 18:51
نقطه سر خط از آخرین نوشته هام مدت زیادی میگذره ، سرم پر از اتفاق و دلم پر از حرفه اما نه زبونم یاری میکنه واسه گفتن و نه دستم واسه نوشتن....البته نبود اونی که بفهمه هم بی تاثیر نیست!فقط همین که روزای عجیبی رو میگذرونم....روزایی که تمومی نداره + نوشته شده در ۱۴۰۳/۰۹/۰۷ساعت 1:49  توسط شیرین |
یه کوچولو تقلب!
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 18:51
یه کوچولو تقلب! حال طرح کشیدن رو نداشتم ، سراغ یکی از طرحهای عماد خان رفتم ، فکر کنم واسه ۲۵ سال پیش باشه...خواستم یه کوچولو دید بزنم اما برآیند کار ، کپی برابر اصل شد :)))))یعنی اگه کاربن میزاشتم و دور گیری میکردم والا که کار شریف تری بود!!و اما در نهایت به خودم احسنت و خسته نباشید گفتم!!پ.ن: واقعا...
هدیه
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/10 | ساعت: 22:45
به حرفاش گوش میدم و با چشمای بسته ، دست روی زخمی که از شکسته شدن ابروم درست شده میکشم...درد میکنه و سوز میده اما دست بردار نیستم و باز کارمو تکرار میکنم...بجای چین بین ابروهام و اخم ، لبم به خنده لج میشه!میگه : اگه من نبودم ، معلوم نبود چی به سرت میاد!!زیر لب اما طوری که بشنوه میگم : مشکل من همین بو...
بغض نیمه شب
◷
تاریخ انتشار: 1403/3/10 | ساعت: 22:45
حس خفگی دارم...انگار که غم تمام دنیا روی دلم مونده...همونقدر سنگین و کز کرده...نفسم گرفت... مثل تموم شبایی که از وحشت نفسم میگرفت...بخدا که حاضرم جونمو بدم اما تو رو شاد ببینم...پ.ن : دلم میخواد انقدر داد بزنم که حنجرم پاره بشه شاید اینجوری صدام به خدا رسید...Adblock test (Why?)
بی دلیل
◷
تاریخ انتشار: 1403/1/30 | ساعت: 16:54
خیلی وقت بود که کاری به کار هم نداشتیم اما باز امروز بدقلق و بداخلاق شده و این اصلا خوب نیست چون من کاملا این روزا عصبی و کلافه م!دلم میخواد با گلدون روی میز توی سرش یا حداقل دهنش بکوبم اما خب کاکتوسمو دوس دارم و متاسفانه یادگاریه!!ناچار بی تفاوت به کارم ادامه میدمAdblock test (Why?)
اندر حکایات
◷
تاریخ انتشار: 1403/1/30 | ساعت: 16:54
میگه : ولی من پُزتو به دوستام میدم بهشون گفتم چقدر مَردی!پ.ن : گاهی وقتا یه موضوع دقیقا وسط اعصاب داغونت باعث میشه از ته دلت بخندی ، مثل حرف پندار که نمیدونم تعریف بود یا تخریب
نردبون
◷
تاریخ انتشار: 1403/1/30 | ساعت: 16:54
خاله هنوزم این اخلاقشو داره که از من استفاده ی ابزاری کنه ، حتی وقتایی که مثلا قهره!!و زیباترین قسمت این قهر اینه که چیزایی که دوس دارمو درست میکنه و میده دست پندار که واسم بیاره
فراموش نشدنی
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/4 | ساعت: 18:56
یادت افتادم ، تک تک عکسامونو برای بار چند هزارم نگاه میکنم ، قربون خنده هات ، تو جز مقدسات منی❤ کاش کنارم بودی بهنام ، کاش...
الهه ی تفکرِ عمیق
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/4 | ساعت: 18:56
میگه : با تقدیر هیچ جوری نمیشه جنگید مگر اینکه پوستت زیادی کلفت باشه!نگاهش سمت منه:|****پ.ن : از اینکه صبحانه رو دسته جمعی کنار در ورودی و روی زمین میخوریم حس خوبی دارم :) همین قدر ساده و در دسترسAdblock test (Why?)
تنها
◷
تاریخ انتشار: 1402/12/4 | ساعت: 18:56
با هیچکس میل سخنم نیست و از این حرفا
وارونه!
◷
تاریخ انتشار: 1402/11/4 | ساعت: 19:54
بعد چند وقت فرصت شد که بیام اهواز...با چند تا از دوستای قدیمی دور هم جمع شدیم ، بجز من و نارین بقیشون دو سه تا بچه دارن :)و جالب که هیچکس از زندگیش راضی نیست و همشون مچ همسر گرامی رو با یکی گرفتن و این واقعا وحشتناکه!وحشتناک تر اینکه هیچکدوم قیافه ی خودشون رو ندارن ، همه عمل و بوتاکس و ژل و....از عن...
شب زنده دارا
◷
تاریخ انتشار: 1402/11/4 | ساعت: 19:54
هوا بهاریه و ساحلی شلوغه...حال و هوای اهواز شب و روز نداره ، همیشه زنده سگاهی اصلا دلم نمیخواد صبح بشه...ظاهرا حواسم به حرفای نارینه اما سرم پُر از حرفاشه ، نمیتونم نگرانش نباشم...Adblock test (Why?)
و کاملا در جریانن
◷
تاریخ انتشار: 1402/11/4 | ساعت: 19:54
زیباترین قسمت زندگیم اینه که : به حضور کسی نیازی ندارم!
یادآور...
◷
تاریخ انتشار: 1402/10/5 | ساعت: 18:54
هی... من هنوزم همونم بدون تغییر فقط کمی سرتق تر!
مغز منجمد!
◷
تاریخ انتشار: 1402/10/5 | ساعت: 18:54
میدونم که از سرما صورتم بی روح شده و بینیم سرخ اما عاشق این هوام...از اینکه موهام با همین هوا خشک بشه لذت میبرم...سرم درد میکنه و درگیر اینم که این قناصیرو کجای طرح بندازم که هم ازش استفاده بشه و هم دیده نشه!فکرم زیاده و ایده ای ندارم...Adblock test (Why?)
اما روزگار عجیبیه!
◷
تاریخ انتشار: 1402/10/5 | ساعت: 18:54
با چشم دور تا دور جمعیت رو چک میکنه و با سر بهشون اشاره میکنه و میگه : هنوزم گاهی به اینکه چطور تو رویِ این جماعت در اومدی فکر میکنم...چیزی ندارم بهش بگم چون خودمم یاد اون دوران میفتم و از سرتق بودنم حس خوبی میگیرم!Adblock test (Why?)
استرس
◷
تاریخ انتشار: 1402/9/23 | ساعت: 17:21
این روزا انقدر درگیرم و فشار عصبی و روحی هم بهش اضافه شده...نمیدونم چرا اینجوریه که تموم شدنی نیست...انگار هر چی بهش نزدیک میشی ، بازم ازت دورتر و دورتر میشهAdblock test (Why?)
هدیه آخر
◷
تاریخ انتشار: 1402/9/14 | ساعت: 5:25
هوا سرد شده و من با موی خیس توی بالکن نشستم... فندکت رو دستم میگیرم... صدای خندهات و سرفه های بین سیگار کشیدنت توی سرم میاد...
یکی شبیه تو...
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/14 | ساعت: 16:14
با صدای خنده هاشون بیدار شدم...خدایا شکرت❤صدای خنده هاش عجیب شبیه بهنام شده ، داخل اتاق میاد و بوسم میکنه ، محکم بغلش میکنم...دلم بیشتر واسه بهنام تنگ میشه...آرمینا با چشماش بهمون میخنده...و پندار با اخم ساختگی کا مثلا حسودیش شده نگام میکنه....و من بازم آرمین رو بغلم میگیرم ، اینبار بخاطر خودش!Adblo...
زبونِ خوش!
◷
تاریخ انتشار: 1402/8/14 | ساعت: 16:14
میگه : ولی این دلیل نمیشه که دوسم نداشته باشی!چشام گرد میشه و متعجب نگاش میکنم ، بی خیال بازم جملشو تکرار میکنه...واسش چندتا از هنراشو یاد آوری میکنم ، سرشو تکون میده و میگه : باشه ولی بازم نباید به من اخم کنی!!بحثو دیگه ادامه نمیدم و ترجیح میدم فکر کنه کوتاه اومدم!!پ.ن : مهربون بودنشو دوس دارم :)Ad...