بازم نامردی....

خرید بک لینک
امروز بعد از چندین روز گوشیمو روشن کردم...

هنوز توی شوک حرفای دکترا بودم....حرفایی که بعد از کمیسیون پزشکی بهم زدن... از طرفیم شوکه از زلزله...

زیر آوار موندن مسعود عزیزم...بی خبری از اشکان که داشت فرانکو دیوونه میکرد...شکسته شدن کتف پروانه...

کلا بهم ریخته بودم....بیمارستان بودم پیش مسعود...

مهرناز پیام داده بود که کجام...به محض روشن کردن گوشیم زنگ زد....نشد جواب بدم چون نمیتونستم حرف بزنم...نت رو روشن کردم....چشمم به پی ویه بهروز افتاد....جا خوردم... احتمال دادم دستش خورده باشه... پی ام دادم و بعدشم بلاک کرد....به همین راحتی...

مهرناز پی ام داد...میخواست بدونه کجام... بهش گفتم اهوازم....جایی که نبودم....انقدر ادامه داد تا توی پی اما سوتی داد .....

چه بدی در حقتون کردم که مدام ازتون نامردی میبینم...چیکار کردم؟؟؟زندگیه من چه چیزی داره که عاشق سرک کشیدن توی زندگیم هستین؟؟؟؟

چی میخواین و دنبال چی میگردین؟؟؟؟؟

از من چی مونده مگه؟؟؟؟؟؟

خسته م کردین....خستهههههههههه

غریبه ی پنج سال پیش......

ما را در سایت غریبه ی پنج سال پیش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 105 تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 7:33

صفحه بندی