فال

خرید بک لینک

سومین فنجون قهوه رو سر میکشم و به حرفای خانومِ نمازی گوش میدم ، میگه همکار جدیده ازت خوشش نمیاد! انگار که واسه من مهم باشه...

نوشین ته فنجون رو با دقت نگاه میکنه و دنبال یه اتفاقه انگار!! نگاهم به نوشینه و طرف صحبتم خانوم نمازی...

میخندم و میگم : عادیه ، معمولا بیشتر خانوما از من بدشون میاد...

شیشه ی عینکش رو تمیز میکنه و کنار دستش میزاره و ادامه میده : منم اولا ازت بدم میومد...

رک بودنشو دوس دارم ؛ میگم : میدونم اینو...

تعجب نمیکنه و ادامه میده : ولی کم کم فهمیدم اصلا اون چیزی که نشون میدی نیستی...بعدها دوس داشتم مثل تو باشم...

نوشین وسط حرفاش میپره و میگه : نه که تحفه س!!

صدای خندمون کافه رو پُر میکنه...

غریبه ی پنج سال پیش......

ما را در سایت غریبه ی پنج سال پیش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1402 ساعت: 22:50

صفحه بندی