روبروش میشینم و دستاشو میگیرم ، اولین باره که روی دستاش بوسه میزنم...
نگام میکنه و چشماش اشکی میشه...
میگه : فرح نه خودش عاقبت بخیر شد نه شوهر و بچه هاش...
لبخند میزنم و میگم : خدا خواسته حتما...
مظلوم نگام میکنه و میگه : تو نباشی همه چی بهم میریزه باز...
از دلنگرانیاش میگه....از دلواپسیاش...از اتفاقایی که توی سرش میاد...
میگه باز میان سراغت...
و من بازم دستاشو میبوسم...
****
پ.ن : چهره ی محمد حسینی ، منو یاد بهنام میندازه...
داغ دلم تازه میشه و هربار با دیدن عکساش قلبم میگیره...
غریبه ی پنج سال پیش......ما را در سایت غریبه ی پنج سال پیش... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 46