۱۷ شهریور لعنتی....

خرید بک لینک
نمیدونم چرا بعد از این همه سال اینجوری تموم شد....۷ سال و ۳ ماه...شوخی نیست ...یه زندگی بود...با کلی خاطره ی تلخ و شیرین...یک سال اخیر همه چی بهتر بود...بیشتر باورم داشتی...

اون روز نحس...۱۷ شهریور لعنتی...نمیدونم چرا وقتی فهمیدم هستی نیومدم...اینکه ازت عصبی بودم جدا و حرفایی که لایقش نبودم هم جدا....باعث شد تصمیم آنی بگیرم....واسه من که تمام این سالها آرزوم همچین لحظه ای بود....فکر نمیکردم اینجور شه...هیچوقتم نمیخواستم ... خدایا خودت که خبر داری و داشتی از دلِ من....این بار نه انصاف بود و نه حقم بود....

من شدم یه دروغگویه به تمام معنا....کسی که سرگرمی نداره ....

با کدوم انصافت اینو گفتی؟؟؟؟ هیچوقت شد بفهمی من عاشقتم؟؟؟ من که تموم عالم و آدمو از وجودت باخبر کردم شدم دروغگو...خسته شدی و من خسته ت کردم...

باور کن هنوزم باور نمیکنم اما .......

بیخیال....

غریبه ی پنج سال پیش......

ما را در سایت غریبه ی پنج سال پیش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: جمعه 19 آبان 1396 ساعت: 19:05

صفحه بندی